نگاهي به ولنتاين غم‌انگيز (Blue Valentine) ساختة درك سيانفرانس

نويسنده و كارگردان: درك سيانفرانس بر اساس فيلم‌نامه‌اي از كمي دلاوين و جويي كرتيس. مدير فيلم‌برداري: آندري پَرِچ. موسيقي: گروه گريزلي بيِر. تدوين: جيم هلتن، ران پتين. بازيگران: رايان گاسلينگ (دين)، ميشله ويليامز (سيندي)، فيت لاديكا (فرانكي)، جان دامن (جري)، مايك ووگل (بابي). محصول 2010 آمريكا، 112 دقيقه.

پسر جوان ساده‌دل و تك‌وتنهايي كه دبيرستان را هم تمام نكرده، به دنبال كار مي‌گردد. او موفق مي‌شود در يك شركت باربري مشغول به كار شود، اما در يكي از روزهاي اولية كارش تصادفاً با دختري برخورد مي‌كند و با يك نگاه، عاشق مي‌شود. دختر دانشجوي پزشكي‌ست، روابط زياد و ناپايداري با جنس مخالف داشته و اوضاع خانواده‌اش هم اصلاً روبه‌راه نيست. پسر براي به دست آوردن دل دختر مورد علاقه‌اش زحمت‌هاي زيادي متقبل مي‌شود، حتي از دست نامزد سابق دختر كتك مفصلي مي‌خورد. او در مقابل مشكلات بزرگي كه دختر دارد هم فداكاري از خود نشان مي‌دهد و از طرفي دختر هم تفاوت سطح علمي و فرهنگي‌شان را ناديده مي‌گيرد تا بتوانند كنار هم خانواده‌اي خوش‌حال تشكيل بدهند.‌ اما همة اين‌ها تازه آغاز ماجراست و وقتي اين دو چند سالي از زندگي مشترك‌شان مي‌گذرد، به نوعي بي‌احساسي و يكنواختي در زندگي زناشويي‌شان مي‌رسند كه با مردن سگ خانواده شدت بيش‌تري به خود مي‌گيرد. آن‌ها براي دوست داشتن هم و حفظ خانوادة سه‌نفره‌شان هر كاري كه از دست‌شان برمي‌آيد انجام مي‌دهند، اما نجات زندگي مشترك به اين راحتي‌ها نيست…

چه بلايي سر دوست داشتنت آمده؛ كه هيچ‌وقت تمام نمي‌شود؟

ولنتاين غم‌انگيز فيلم بي‌رحمي‌ست. تجربة ديدنش مثل رسيدن به قلة يك كوه و پرت شدن از آن است. فيلم روايتگر يك فاجعه است. فاجعه‌اي دروني و انساني. فاجعة زوال يك عشق. بي‌اعتماد شدن به باورها و انسان‌هايي كه ايمان كامل به آن‌ها داريم. تصويري بي‌پرده از بي‌احساسي غيرقابل تحمل زندگي زناشويي. ولنتاين غم‌انگيز داستان شكل‌گيري و به نابودي كشيده شدن يك رابطة عاشقانه است. عشقي كه شورانگيز آغاز مي‌شود، به ازدواج مي‌انجامد و نابود مي‌شود.

فيلم شروعي شوم دارد. خانواده‌اي را مي‌بينيم كه همة امكانات و فرصت‌هاي لازم براي خوش‌حالي را دارند، ولي شاد نيستند. چيزي در اين خانوادة به‌ظاهر خوش‌بخت كم است. «احساس» خوش‌بختي. نكتة جالب اين‌جاست كه تا آخر فيلم هم تمام‌و‌كمال مشخص نمي‌شود كه دليلش چيست؟ دو شخصيت اصلي، از اول تا آخر فيلم تغيير زيادي نمي‌كنند و همان‌هايي هستند كه زماني عاشقانه يكديگر را دوست داشتند؛ جنبة منقلب‌كنندة فيلم هم همين‌جاست. در زمانة بي‌رحمي كه زندگي مي‌كنيم گاهي هيچ دليل قاطعي براي از بين رفتن يك عشق وجود ندارد. ممكن است كسي كه زماني مهربانانه به او كمك كرده‌ايم و عشق داده‌ايم، زماني كه در موقعيت اسف‌باري هستيم تنهاي‌مان بگذارد. ممكن است تا سرحد جنون براي حفظ يك رابطة عاشقانه يا يك خانواده تلاش كنيم، اما وقتي به خودمان مي‌آييم، مي‌بينيم اوضاع بدتر از قبل شده. ولنتاين غم‌انگيز تصويرگر اين احتمال‌هاست.

زني در جست وجوي محبتي كه در خانواده‌اش نيافته، انبوهي از شيطنت‌ها و تجربه‌هاي ديوانه‌وار را از سر گذرانده، كنار مردي آرام مي‌گيرد كه بعيدترين گزينة ممكن به نظر مي‌رسد. جوان آس‌وپاس و ساده‌دلي از نوع كليشه‌اي «جوانك فقير كه عاشق دختر پول‌دار مي‌شود». اما ولنتاين غم‌انگيز سراسر اين كليشه را از بين مي‌برد. اين دو براي رسيدن به هم هيچ مشكلي ندارند جز خودشان. اين دو براي خوش‌بخت شدن و خوش‌بخت ماندن هم هيچ مانعي ندارند جز خودشان. به همين دليل است كه مثل سيندي براي ما هم اين سؤال پيش مي‌آيد كه: «چه‌طور مي شود به احساسات اطمينان كرد، وقتي به اين راحتي ناپديد مي‌شوند؟»

بي‌ترديد ولنتاين غم‌انگيز بدون بازي‌هاي فراموش‌نشدني و جسورانة دو بازيگر اصلي‌اش، هرگز اين قدر تأثيرگذار نبود. در حقيقت فيلم‌ساز بار اصلي اثر را بر دوش رايان گاسلينگ و ميشله ويليامز گذاشته و روي گرما و بعداً سرماي حضور آن‌ها كنار هم سرمايه‌گذاري كرده و به موفقيت رسيده. او دوربينش را در طول فيلم تا جايي كه مي‌توانسته به شخصيت‌ها نزديك كرده و زبان بصري ويژه‌اي به فيلمش بخشيده. در واقع دوربين آدم‌ها را تعقيب مي‌كند نه اتفاق‌ها را. اصولاً فيلم لانگ‌شات‌هاي بسيار كمي دارد و به شخصيت‌هايش بدون در نظر گرفتن محيط زندگي‌شان بها مي‌دهد. ساختار روايتي هم نقطة قوت ديگر فيلم است. فلاش‌بك‌ها در نقاط فكرشده‌اي اتفاق مي‌افتند و اين رفت‌وآمد بين گذشته و حال، كم‌كم در طول فيلم به مفهومي تراژيك تبديل مي‌شود. روايت حال و رابطة دو شخصيت كم‌كم رو به زوال مي‌رود و به موازاتش در گذشته بيش‌تر و بيش‌تر عاشق هم مي‌شوند. فيلم چند صحنة به‌يادماندني دارد: جايي كه دين به سيندي در اتوبوس پيشنهاد ازدواج مي‌دهد، نماي طولاني ساز زدن و رقصيدن اين دو جلوي بوتيك و سكانس دعواي آخر فيلم كه در بيمارستان اتفاق مي‌افتد و ادامه‌اش در خانه. ولنتاين غم‌انگيز نمونة بسيار خوبي‌ست از تحت تأثير قرار دادن تماشاگر و برانگيختن احساسات و انديشة او بدون هيچ گونه سانتي‌مانتاليسم.

امتياز من: 9 از 10

پي نوشت: تيتر مطلب بخشي از سروده‌اي است از هادي علي‌پناه در وصف اين فيلم.

این مطلب پیش از این در شمارة 427 مجلة فیلم، خرداد ماه 1390 به چاپ رسیده است.

این نوشته در مجله فيلم ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به نگاهي به ولنتاين غم‌انگيز (Blue Valentine) ساختة درك سيانفرانس

  1. پونیو می‌گوید:

    “چه بلایی سر دوست داشتنت آمده؛ که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود؟” را خیلی دوست دارم، به نظر من ولنتاین غم انگیز فیلمیست که صحبت کردن در موردش سخت است. انگار از طرفی میخواهد بگوید عشق جاودانه چیست و از طرف دیگر بگوید در این دنیا هیچ چیز پایدار نیست، حتی عشق. برایم فکر کردن هم در مورد این فیلم دردناک است و هنوز نتوانستم برای دوباره دیدنش با خودم کنار بیایم!
    —————————————
    ه.د: جانا سخن از زبان ما مي گويي. اما من هر وقت دلم مي گيره فقط ميرم سمت اين فيلم.

  2. علی حاجی پور می‌گوید:

    جایی که مرد با مشت می کوبه تو دهن دکتری که به زنش نظر داره منم ناخواداگاه مشتمو بالا آوردم. قبلا یه بار دیگه تو این چند ماه اخیر این اتفاق واسم افتاده بود اونم جایی بود که حجت (جدایی … )سرشو کوبید به در دادگاه. بهترین فیلم این سال ها و بهانه ای برای این بفهمیم چرا دوست داشتن و ادامه دادن دوست داشتن این قدر مشکله !
    ————————————
    ه.د: من اونجايي كه بعد از دعوا، شوهره انگشتشو كرد تو دهنش تا حلقه رو دربياره گفتم نههههههههههههه. بعدشم كه رفتن دوتايي دنبال حلقه گشتن. شاهكار. ادامه دادن دوست داشتنو خيلي خوب اومدي. ظاهرا يه فرمول خيلي پيچيده اس كه هنوز هيچ دانشمندي بهش نرسيده.

  3. behii می‌گوید:

    سواد سینمایی و این حرفا ندارم
    ولی در مورد این فیلم به جد میگم تا الان بالای پانزده بار دیدمشو ….
    ———————————
    ه.د: بنده به شدت با شما همذات پنداری می کنم.

  4. mosi می‌گوید:

    من زیاد اهله فیلم نیستم ولی با اینهمه تعریفی که ازش شده حتما دانلودش میکنم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>