نگاهی به فیلم پلی به ترابیتیا (Bridge to Terabithia) ساخته گابور ساپو

فیلم نامه: جف استاک ول، دیوید پیترسن. بازیگران: جاش هچرسون (جسی)، آنا سوفیا راب (لزلی)، رابرت پاتریک (پدر)، زویی دشانل (خانم ادموندز). محصول 2007. آمريكا

راهنمای تصویری روشنفکری برای کودکان و والدین

 

خوش به حال خردسالان و کودکانی که با دیدن «پلی به ترابیتیا» بزرگ می شوند. خوش به حال بزرگسالانی که دنیای پاک کودکی را از یاد نبرده اند و چنین فیلم هنرمندانه، روان شناسانه و سرشار از احساسی را به ما وعالم سینما هدیه داده اند.

«پلی به ترابیتیا» فیلمی ست در ستایش هنر و هنرمند. ترابیتیا برای این ستایش به ریشه های تولد هنر ارجاع می دهد و آن هم چیزی نیست چون غلیان تخیل و رویاپردازی در دوران کودکی. مسلماً همه ما در دوران کودکی و نوجوانی سختی ها و مشکلات کوچک و بزرگی را پشت سر گذاشته ایم که با بعضی از آنها کنار آمده ایم و با بعضی نه. «پلی به ترابیتیا» یادآور دوران پرمشقت و در عین حال شیرین و سرخوشانه کودکی ست. دنیایی که ساده ترین (و در عین حال درست ترین) منطق ها بر آن حکمفرماست و برای دوست داشتن و دوست داشته شدن هیچ دلیل پیچیده و دور از ذهنی لازم نیست.

جس که پسری خیال پرداز و نقاش است در خانواده ای پرجمعیت زندگی می کند و به دلیل شغل کشاورزی پدرش و خانه محقر و اتاق محقرترش، تحت فشار روحی شدید است و اصولاً از طرف خانواده اش درک نمی شود تا حدی که حاضر است سه خواهرش را با یک سگ خوب عوض کند. جس در مدرسه هم به دلیل طبیعت لطیف و ذات هنرمندش مدام توسط پسرها و دخترهای قلدر مدرسه تحقیر می شود و مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. از طرفی لزلی هم که به دلیل فضای فرهنگی تر خانواده اش، دختر خیال پردازتری است و از تنهایی رنج می برد، وارد مدرسه می شود و این دو کم کم رابطه عاطفی محکمی با هم برقرار می کنند.

«پلی به ترابیتیا» را می توان یکی از عاشقانه ترین فیلم های سالهای اخیر قلمداد کرد. با اینکه دو بازیگر نقش اصلی فیلم دو نوجوان هستند، چنان رابطه عاطفی محکمی را به تصویر کشیده اند که نمونه اش را در فیلم های دیگر به ندرت پیدا می کنید. این دو با ساختن یک دنیای خیالی به نام ترابیتیا مفری برای فرار از رنج و عذاب روزمره و ناملایمات جاری در زندگی می یابند و هر چه جلوتر می روند، به آهستگی از لاک دفاعی خود خارج می شوند و لایه های پنهان شخصیت خود را بروز می دهند. آن ها در ترابیتیا دردها و ناراحتی های خود را بازآفرینی می کنند و با قدرت جادویی تخیلشان آن ها را شکست می دهند. در حقیقت عشق بی شائبه آنها به یکدیگر و به قدرت ذهنشان باعث می شود دنیا را به محل زندگی بهتری برای خود و اطرافیانشان تبدیل کنند. تعریف بهتری برای کلمه عشق سراغ دارید؟

آنا سوفیا راب و جاش هچرسون در به تصویر کشیدن این عشق ناب و باصفا نقش عمده ای دارند. به خصوص هچرسون که در نیمه دوم فیلم سنگ تمام می گذارد و با آن نگاه های سرشار از احساس و بعضاً بی احساس، یک اتفاق در بازیگری را رقم می زند. خیلی سخت است که وقتی این دو یکدیگر را در آغوش می کشند یا در زیر باران به هم خیره می شوند تحت تأثیر قرار نگرفت. اصلاً محال است که تماشاگری تا پایان فیلم این دنیای سراسر احساس را ببیند و اشکی نریزد.

فیلم چنان گرم و پراحساس است که ایرادات روایتی و گل درشت بودن بعضی از نماد پردازی هایش کاملاً قابل چشم پوشی است. جلوه های ویژه اش هم کاملاً به اندازه و در خدمت اثر است و تنها جایی استفاده شده که لازم بوده. حتی در برخی سکانسها مثل صحنه تعقیب کرکس ها، جلوه های ویژه تصنعی و قدیمی جلوه می کند. اما مطلب اینجاست که «پلی به ترابیتیا» به هیچ وجه متکی به جلوه های ویژه اش نیست.

کمتر فیلمی را سراغ دارم (تازه آن هم فیلمی کودکانه) که درآن این قدر زیبا در ستایش و شکل گیری هنر و هنرمند صحبت شود. کسی که نقش بارزتری در این زمینه دارد معلم موسیقی مدرسه خانم ادموندز است. او که زنی روشنفکر و هنردوست است به شاگردانش یاد می دهد که ذهن خود را باز کنند و دنیایی سراسر نو بسازند. او حتی در یک روز تعطیل جس را به موزه نقاشی می برد و او را با شاهکارهای نقاشی آشنا می کند. زویی دشانل (دختر کالب دشانل، فیلمبردار مطرح فیلمهایی چون «مصائب مسیح») که دو سال بعد از بازی در این فیلم، با «500 روز سامر» وارد قلب و ذهنم شد، نقش خانم ادموندز را قدرتمندانه بازی کرده است، طوری که لحظه ای در باشعور بودن این معلم موسیقی شک نمی کنید.

وجه مذهبی فیلم و تعریفی که از مفاهیمی چون خدا، جهنم و انجیل به دست می دهد، چون نگینی در این فیلم می درخشد. این تعاریف ساده و انسان دوستانه چنان کارآمد و زیبا هستند که علاوه بر کودکان به درد بزرگترهایشان هم می خورد. بزرگترهایی که وجه مهربانانه و انسان دوستانه مذهب و خدا را فراموش کرده اند و از آنها چیزی جز خشم و گناه و تعصب نمی دانند، با دیدن فیلم تلنگری به اعتقاداتشان خواهد خورد. مثلاً لزلی در جواب جسی که می گوید اگر به انجیل اعتقاد نداشته باشی خدا به جهنم می فرستدت، با اشاره به جنگلی که در آن هستند جواب می دهد: «فکر نمی کنم خدا اونقدر وقت داشته باشه که مردمو ببره جهنم. چون واسه اداره کردن اینا سرش خیلی شلوغه.»

ممکن است با خواندن این مطلب فکر کنید «پلی به ترابیتیا» فیلمی تخیلی و سرخوشانه است که همه چیز در آن خوب و دوست داشتنی پیش می رود. اما متأسفانه دنیا و مافیها همیشه مهربان نیست و اتفاقاً فیلم تلخ ترین و خردکننده ترین پیشامدهایی را که می توانید تصور کنید در خود دارد و اصلاً مبنای روایتش را بر تعادل و رابطه تنگاتنگ بین حقایق تلخ زندگی واقعی و رستگاری در دنیای تخیلی گذاشته است. تماشای این فیلم را به همه دوست داران سینما توصیه می کنم.

امتیاز من: 8 از 10

همين مطلب در آدم برفي ها

 

این نوشته در ياددداشت‌هاي سينمايي ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

14 پاسخ به نگاهی به فیلم پلی به ترابیتیا (Bridge to Terabithia) ساخته گابور ساپو

  1. mehdi می‌گوید:

    haghighatan in behtarin va kharere angiz tarin filmie ke to kole dorane zendegim didam. yek filme kheili romantic va ehsasi

    rastesh man dar akhare film ashkam dar omad

    khosh halam az inke man in forsato dashtam ta in filmo be dost dokhtaram hedye konam

    unam goft ke cheghad gham angiz budo bekhateresh ashk rikhte

    har bar ke annasophia robb ( lezzly burg ) ro mibinam yade dost dokhtaram mioftam

    chehreye uno baram tadayi mikone

    doset daram mahanam
    —————————————————-
    ه.د: از خوندن اين كامنت سراسر احساسي لذت بردم. راستش من هم نمي تونم آخر فيلم رو با چشم خشك نگاه كنم.

  2. sina می‌گوید:

    ye downlod ham bezar

    • هومن داودي می‌گوید:

      ممنون كه نوشته هاي منو مي خونين. اما من توي ويكرپارك لينك دانلود فيلم نميزارم. سايتهايي زيادي براي اين كار هست كه مي تونين به اونا مراجعه كنين.

  3. n.z می‌گوید:

    من فیلم رو دیدم ولی نفهمیدم که آخرش لزلی مرد یا گم شد؟!!!!

  4. Mehdi می‌گوید:

    mercy

    ه.د

  5. Mehdi می‌گوید:

    age dost dashtin ye sari be profilam to facebook bezanin

    https://www.facebook.com/meddi.marcy

  6. نیما می‌گوید:

    لزلی مرد

  7. غریبه آشنا می‌گوید:

    واقعا باید بگم که یکی از احساسی ترین و دردناکترین و ناراحت کننده ترین فیلم هایی بود که تا حالا دیدم!
    واقعا عاشق این فیلمم!!!!!!!
    واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم!!!!!!!
    ای کاش آخر فیلم لزلی نمیمرد!!!!!!!!

  8. josh می‌گوید:

    یکی از قشنگ ترین فیلم هایی بود که دیده بودم ولی من شخصیت لزلی رواصلا دوست نداشتم. چون به نظرم یک شخصیت مکمل بودولی نقش اصلی آقای هاجرسون خیلی زیبا وتاثیر گذار بازی کردند برعکس لزلی

  9. بد بخت می‌گوید:

    سلام خیلی قشنگ بود وقتی لزلی مرد گریم کرفت

  10. my love leizli می‌گوید:

    اصلن هم اینطور نیست به نظر من شخصیته لزلی بی نظیر بود و خیلی هم دختره خوشکلی بود و واقعن عاشقش شدم خیلی احساسی بازی کرد اگه لزلی تو فیلم نبود فیلم بی معنی بود ولی خیلی فیلم چرت شد با مردن لزلی اون پسره هم خیلی بی معرفت بود وقتی فهمید لزلی مرده حتا یه گریه هم نکیرد آخی لزلی حیف شد

  11. ایمان می‌گوید:

    به نظر من بهترین فیلم عاشقانه هست من خواهش میکنم این فیلمو ببینید به عنوان یک دوست به شما عزیزان میگم

  12. ایمان می‌گوید:

    لزلی بهترین دوست بو و مرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>