درباره سه روز بعدي (The Next Three Days) ساخته پل هگيس

خانه امن نیست

آخرین فیلم پل هگيس كه فیلم‌ها و فیلم‌نامه‌های درخشانی مثل تصادف، دخترك میلیون دلاری و كازینو رویال را در كارنامه دارد، بازسازي فيلمي فرانسوي به نام براي او است كه در سال 2008 توسط فرد كاوايه ساخته شد و با نام همه چيز براي او در سطح جهان به نمايش درآمد. نسخة فرانسوی، فیلم متوسطی بود كه ایدة خوبی داشت. آدمی بافرهنگ و تحصیل‌كرده كه استاد دانشگاه است، برای نجات همسرش كه بی‌گناه به زندان افتاده، دست به خلاف می‌زند تا او را از زندان فراری دهد و با هم از كشور بگریزند. آن‌چه باعث می‌شد آن فیلم در سطحی متوسط باقی بماند این بود كه بر خلاف ایدة ذاتاً دور از ذهن و پیچیده‌اش كه مستلزم پرداختی جزییات‌پردازانه است، همه چیز را به‌سادگی برگزار می‌كرد و مدام مسیر ناهموار قهرمان فیلم را جلویش هموار می‌ساخت تا به آن پایان خوش برسد. اما هگیس هوشمندانه از آن فیلم، فیلم‌نامه‌ای حجیم و پرجزییات با نقاط عطف و گره‌های روایی فراوان بیرون كشیده و به شكلی پروپیمان و پازل‌گونه، قدم به قدم مراحل فرار از زندان را به تصویر كشیده و باعث شده روند هیجان‌آفرینی فیلم شكلی صعودی به خود بگیرد و در اواخر فیلم به اوج برسد.
هگیس علاوه بر جزییات بیش‌تر فيلمش نسبت به برای او، موفق شده حال‌وهوایی آمریكایی هم به فیلمش بدهد. براي مثال وقتی كسی جان را در خانه‌اش تهدید می‌كند، او به جای چاقو (در فیلم اصلی) چوب بیس‌بال را برمی‌دارد. سیستم‌های امنیتی زندان و حتی زندگی روزانة مردم در آمریكا سفت‌‌وسخت‌تر است و اين باعث می‌شود شرایط ملاقات زن و شوهر در دو فیلم كاملاً متفاوت باشد و در جایی دیگر، جان برای به دست آوردن مدارك پزشكی لارا مجبور می‌شود قفل اتومبیلی را با روشی كه از سایت «یوتیوب» یاد گرفته، با توپ تنیس باز كند! (كه در فیلم فرانسوی اتومبیل اصلاً قفل نیست). حتی بیش‌تر عكس‌های تبهكاران تحت تعقیبی كه در كامپیوتر كنترل گذرنامة فرودگاه كشور آمريكا در اواخر فیلم دیده می‌شوند، عرب‌ها و آسیایی‌ها هستند.
از نظر جزییات منطقی و روایی هم فیلم هگیس بسیار جلوتر از فیلم كاوایه است. نمونه‌ها زیادند: در برای او كسی كه برای قهرمان گذرنامة جعلی جور می‌كند، بر حسب اتفاق در یك كافه حرف‌های او را می‌شنود (انگار در آن‌جا همه با صدای بلند دربارة گذرنامة جعلی حرف می‌زنند!) و به او كمك می‌كند، در حالی كه در سه روز بعدی، طرف ناشنواست و از دور با لب‌خوانی متوجه ماجرا شده. نحوة مطلع شدن پدر جان در فیلم اول تا حدی خنده‌دار است. جان كیف حاوی پول و بلیت‌ها را درست جلوی اتاقی كه پدرش در آن است روی زمین می‌گذارد تا وقتی بیرون آمد آن را ببیند. در حالی كه در این‌جا پدر كه خودش به جان مشكوك شده، جیب‌های او را وارسی می‌كند و بلیت‌ها را پیدا می‌كند. جان به طور منطقی پروندة همسرش را از داخل ون پزشكي نمی‌دزدد و از آن عكس می‌گیرد، اما در فیلم فرانسوی قهرمان آن را می‌دزدد و كسی هم متوجه گم شدن پروندة یك زندانی نمی‌شود. شخصیت خانمی كه در پارك با قهرمان فیلم آشنا می‌شود، در برای او كاملاً اضافی و حذف‌شدنی و در سه روز بعدی دارای كاركرد دراماتیك است. پدر در فیلم اول، پسر خانواده را در هتلی كنار زندان رها می‌كند تا پس از فرار، او را بردارند و بروند. اما در دومی، جان پسر را نزد همان خانم (نيكول) می‌گذارد تا در جای كاملاً امنی باشد و پس از فرار، او را با خود ببرند.


اما برگ برندة اصلی سه روز بعدی (و تا حد كم‌تری برای او) رویكردش به مقولة قهرمان و قهرمان‌پروری است. پیش‌تر نمونه‌های زیادی را دیده‌ایم كه قهرمان‌ها یا ضدقهرمان‌های داستان، خلاف‌كار، مسأله‌دار یا حتی آدم‌هایی معمولی بوده‌اند. آن‌ها برای رسیدن به هدف مثبت‌شان، معمولاً دست به قانون‌شكنی می‌زنند تا به رهایی برسند و به این ترتیب شمایلی قهرمان‌گونه بیابند. اما این‌جا قهرمانی داریم كه نه تبهكاری بالفطره و نه حتی یك آدم معمولی، كه یك استاد دانشگاه و انسانی باشخصیت و بافرهنگ است (البته بلافاصله این شغل، شخصيت ایندیانا جونز را به ذهن متبادر می‌كند؛ اما به دلیل تفاوت بستر قهرمان‌سازی دو فیلم و جنبة به‌شدت واقع‌گرایانة فیلم هگیس، در نهايت قابل‌مقایسه نیستند). سیر تحول روحی و اخلاقی شخصیت جان برنان از این جهت منحصربه‌فرد است كه او آدمی است كه به‌هیچ‌وجه به خشونت و قانون‌شكنی اعتقاد ندارد و هیچ‌یك از كنش‌ها یا واكنش‌هایش با تندی و پرخاش همراه نیست. حتی وقتی پس از سه سال تلاش برای اجرای نقشة فرار (آن هم بدون اطلاع همسرش)، در پی اعتراف ناگهانی او به قتل، تمام شخصیت و مردانگی‌اش را خردشده می‌بیند، همان‌‌جا و در همان لحظه واكنش نشان نمی‌دهد و تنها در خود می‌شكند تا زمینه برای یكی از بهترین سكانس‌های فیلم آماده شود. آن‌جا كه با ایمانی محكم به همسرش می‌گوید كه اعتراف او به قتل را هرگز باور نمی‌كند و نخواهد گذاشت تا ابد در زندان بماند (این یكی از معدود سكانس‌های ساكن فیلم است كه در آن، تكان‌های ریز و ظریف دوربین دیده می‌شود و به بهترین شكل تصویرگر رابطة متلاطم زوج اصلی داستان است).
این پیرنگ تعلیق‌آفرین كه آیا همسر جان واقعاً قاتل است یا نه، برگ برندة دیگر فیلم نسبت به نسخة فرانسوی، به لحاظ ايجاد تنش است. در نسخة فرانسوی، در همان ده دقیقة اول با یك فلاش‌بك سیاه‌وسفید، از زاویة دید دانای كل، مشخص می‌شود كه او قاتل نیست. بنابراین تمركز فیلم بیش‌تر روی روابط عاطفی زن و شوهر قرار می‌گیرد و مراحل فرارشان با سادگی و سرعت برگزار می‌شود. اما در سه روز بعدی، دلایل زیادی برای گناه‌كار بودن همسر جان وجود دارد. اوايل فيلم صحنة دعوا و خشونتی بر سر میز شام هست كه از نظر زمانی بعد از وقوع قتل اتفاق افتاده و می‌تواند نشان‌دهندة عدم تعادل روحی لارا باشد. خود لارا هم كه علناً به قتل اعتراف می‌كند (كه البته می‌توان به آن از جنبة عاطفی ماجرا هم نگاه كرد و آن را جدي نگرفت) و از همه مهم‌تر، شیوة گره‌گشایی پایانی فیلم است كه به‌شدت غیرقطعی و الصاقی به نظر می‌رسد و شاید تنها نقطه‌ضعف فیلم همین فصل گره‌گشایی پایانی باشد كه انگار به فیلم‌ساز تحميل شده است.
تصور فیلم بدون این پایان به‌ظاهر خوش، خیلی جالب است. یك استاد دانشگاه، با استفاده از سایت «یوتیوب» و تحقیق در اینترنت، موفق می‌شود همسر قاتلش را (كه البته به بی‌گناهی‌اش ایمان دارد)، از همة سیستم‌های امنیتی عریض‌وطویل كه سيستم قضايی آمريكا بسيار به آن می‌بالد، به‌سلامت رد ‌كند و پس از آن زندگی خوب و خوشی را خارج از آمریكا سپری ‌كنند. این خط داستانی دقیقاً منطبق بر الگوهای فكری انتقادی و چالشی‌ای است كه از هگیس فیلم‌نامه‌نویس در آثار قبلی‌اش دیده‌ایم. او همیشه به نقد جامعه‌ای كه در آن زندگی می‌كند پرداخته و معمولاً هم سیاست‌های دولت آمریكا را به چالش كشیده است. ظاهراً فیلم آخر هگيس بدون این فصل پایانی تندروي بيش از حدي به حساب می‌آمده (و در واقع همين‌ طور هم هست) و او به همين دليل تصمیم گرفته این گره‌گشایی بی‌منطق را به فیلمش اضافه كند. تمام فیلم از زاویة دید دانای كل روایت می‌شود اما آخر فیلم، ناگهان بازپرسی پس از سه سال و بدون این‌كه مدرك جدیدی پیدا شده باشد، به ذهنش جرقه می‌زند كه لارا برنان قاتل نیست و از زاویه‌ای دیگر به ماجرا نگاه می‌كند و با فراست عجیبی ماجراها را می‌بیند و تماشاگر هم باید به آن‌چه ساخته‌ و پرداختة ذهن اوست اعتماد كند و لارا را تبرئه كند. تأكید فیلم‌ساز در این صحنه تا آن‌جاست كه رخدادها و آدم‌ها در ذهن بازپرس، در نماهایی با نماهای زمان حال تداخل می‌كنند و موسیقی سوزناكی هم شنیده می‌شود تا هیچ شكی در واقعی بودن آن ایجاد نشود. بعد هم بازپرس برای اثبات فرضیه‌اش به دنبال دكمه‌ای می‌گردد كه سه سال پیش در خیابان گم شده و می‌تواند دلیلی بر بی‌گناهی لارا باشد (آیا واقعاً می‌تواند؟). در انتها هم با این‌كه تا مرز پیدا كردنش می‌رود، دست‌خالی بازمی‌گردد. منطق این ماجرا آن‌ قدر سست و كل این گره‌گشایی آن‌ قدر گل‌درشت و نامرتبط با جهان فیلم (و جهان‌بینی فیلم‌ساز) است كه می‌توان به‌راحتی در آن شك كرد.
قدرت سه روز بعدی آن‌جاست كه هگیس موفق شده در فیلمش حسی از ناامنی را به تصویر بكشد كه با وجود سازوكارهای امنیتی به‌ظاهر قابل‌اعتماد و نفوذناپذیر موجود ایجاد شده است. از همان هجوم ناگهانی پلیس به خلوت سرشار از آرامش خانة برنان‌ها بگیرید تا اشاره‌های دقیق به عملكرد امنیتی ظاهراً بی‌نقص پس از ماجرای یازدهم سپتامبر در گلوگاه‌های ارتباطی ایالت‌ها و كشور كه قهرمان بافرهنگ و باپشتكار فیلم، با مطالعة دقیق‌شان از آن‌ها عبور می‌كند. نقد هگيس به دولت با نشان دادن پرچم آمریكا در جای‌جای فیلم (جلوی در خانه‌ها، روی پل بزرگ شهر، روی بازوی نیروهای پلیس، جلوی كافة محل قرار جان با تهیه‌كنندة گذرنامه‌های جعلی، روی دیوار محل ملاقات زندانی‌ها و…) مؤكد می‌شود. سیستمی امنیتی كه یك شهروند معمولی كه بویی از خشونت‌طلبی نبرده، با صرف وقت و هوش از آن رد می‌شود، تا چه حد قابل‌اعتماد است؟ نكتة كنایه‌آمیز هم آن‌جاست كه كشوری كه برای فرار به جان پیشنهاد می‌شود (یمن) و كشوری كه او واقعاً برای فرار انتخاب می‌كند (ونزوئلا)، از نظر سیاسی به‌شدت با دولت آمریكا مشكل دارند و «دشمن» محسوب مي‌شوند.


در بیش‌تر فیلم‌های هالیوودی كه خانوادة رؤیایی آمریكایی را به تصویر می‌كشیدند، اتومبیلی كه جزو جدايی‌ناپذير چنین خانوادة آرمانی‌ای به حساب می‌آمد، اغلب اتومبیلی آمریكایی یا در غیر این صورت اروپایی بود. اما هر دو خانوادة عادی این فیلم تویوتا می‌رانند كه محصول آسیاست و پیامد ناخودآگاه بحران اقتصادی اخیر غرب. تنها موقع فرار و خروج از كشور است كه جان یك شورلت كرایه می‌كند و با آن به شكل یك خانوادة آشنای آمریكایی درمی‌آیند و از مرز می‌گذرند. تویوتا راندن جان به شكل گرفتن دیالوگ بامزه‌ای بین كارآگاهان منجر می‌شود. یكی از آن‌ها می‌گوید: «آخه كدوم تبهكاری تویوتا پریوس می‌رونه؟»، و جواب می‌شنود: «تبهكاری كه در قبال جامعه‌اش احساس مسئولیت می‌كنه!»
سه روز بعدی فیلمی ا‌ست هیجان‌انگیز و پر از جزییات و در ادامة دغدغه‌های فیلم‌ساز منتقد و مسلطش، كه راسل كرو یكی از بهترین بازی‌های چند سال اخیرش را در آن ارائه داده است.

امتياز من: 7 از 10

اين مطلب در شماره 441 ماهنامه فيلم منتشر شده است.

این نوشته در مجله فيلم ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به درباره سه روز بعدي (The Next Three Days) ساخته پل هگيس

  1. سعید عابدی می‌گوید:

    متاسفانه با خیلی ازحرف هات موافق نیستم .نحوه رد شدن جان از مشکلات در فیلم اینقدر شانسی و تصادفی است که بیشتر این فکر به ذهن میاد که فیلمنامه نویس قصد سمبل کردن داستان و سر هم بندی قصه را داشته .اینکه چطوری یه استاددانشگاه که زیاد هم با هفت تیر آشنا نیست در تقابل با یه تبهکار مسلط به اسحله در یک راه پله تنگ و باریک با یه شلیک پیروز میشه اینکه چطور دقیقا عکس های این زوج دقیقا وقتی روی مونیتور فرودگاه میاد که نگهبان ها در حال تعویض پست هستند و … همه اینها نشان دهنده فیلمنامه ای ضعیف و غیر واقعی است .بازی راسل کراو هم که دیگه واقعا افتضاحه یک بازی کپی شده از یک ذهن زیبا . همون نگاه های هراسان و نگران جان فوریز نش ریاضی دان تو این فیلم هم نشون داده میشه که جز ابراز تاسف برای راسل کراو چیزی ندارد

    • هومن داودي می‌گوید:

      چرا متاسفانه سعید جان؟ همین تفاوت سلیقه ها توی سینما قشنگه. نظر تو هم برای من محترمه اما حب باهاش مخالفم

  2. امیر می‌گوید:

    من این فیلم پل هگیس رو ندیدم. ولی اون دوتای دیگه یعنی “تصادف” و “در دره الاه” را دیدم. به نظرم فیلمنامه و بازی های خوبی داشتند. کارهای قابل قبولی هستند. احساس می کنم هالیوودی ها دارن میرن به سمت پایان بندی های جدی تر و رئالیستی تر. اگرچه امسال فیلمهای مثل اسب جنگی و هوگو و خدمتکار اینجوری نبودند. ولی برخی دیگه مثل شرم، باید درباره کوین حرف بزنیم، رانندگی، فرزندان، خاکستری، بازیهای گرسنگی، ملانکولیا و چندتا دیگه که یادم نمی آید سعی کردن واقع گریانه تر با سوژه هاشون برخود کنند. ضمن اینکه همین فیلمها شخصیت پردازیها و بازی های خوبی هم داشتند. در کل به نظرم پارسال هالیوود از نظر تعداد فیلم خوب یکی از بهترین سالهای اخیر بود.

  3. احسان می‌گوید:

    سلام
    در آخر فیلم اگر پلیس یک دکمه در دریچه فاضلاب پیدا می‌کرد واقعاً مدرک قابل ارائه‌ایی برای اثبات بی‌گناهی متهم به دادگاه بود؟
    پایان داستان فیلم، چفت و بست درستی نداشت!

  4. مهدى می‌گوید:

    تورو خدا تکه اخر فيلم خراب شد نفهميدم به کدم کشور فرار کردن يکى جواب بده مرسى

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>